مصطفى بن محمد هادى خوئى
78
شرح دعاى صباح ( فارسى )
آفتاب با تاريكىهاى تلجلج و اصوات غير بيّنة الدلالهء آن كه مانند حيوانات عجم بودند در بىزبانى و عدم نطق ، و عجز داشتند از تكلّم و تنطّق روشن ، و غيب و ظلمت آن مانند آشفته و پريشان گويى بود از براى آن ، و شعرا و بلغا ، شب را به گله تشبيه كردهاند ، چنانچه سابقا از ناظم هروى نقل شد كه گفته : فلك تركانه قصد اين حشم كرد * دم گرگى نمود و گلّه رم كرد پس ، در اين هنگام فقرهء مضمون « و سرّح قطع الليل المظلم بغياهب تلجلجه » كنايه خواهد بود از زوال و آخر شدن شب و به چرا فرستادن گله . شب تاريك گنگ استعاره است از تمام شدن تاريكىهاى شب ، و وجه شبه بر اولو الالباب روشن است و احتياج به زيادتى بيان ندارد ، و اين معنى ، هيچ عيبى و دغدغهاى ندارد و خفا و غبارى در آن نيست ، الاّ اينكه بنا بر اين بايد قطع و قطع را قطيع يا قطاع با قطعان قرائت نمود ، و اين قرائت ، مسموع و مروى نشده و در نسخهاى هم ملاحظه نشده . و اگر قطع را به معناى پلاس شتر معنى نمايند ، چنانچه از قاموس و مهذّب نقل شده ، معناى فقرهء مباركه چنين مىشود كه : سر داد و رها كرد پلاس شتر شب را ، در حالتى كه آن شتر شب متلبّس بود با تاريكىهاى تلجلج و عدم وضوح . و در اين صورت ، ظلمت و تاريكى تشبيه شده به پلاس كه شتر را به آن مىپوشانند ، و آن پلاس ، بدن شتر را مستور و پنهان مىدارد ، و خود شب را ، كه از غروب آفتاب است تا طلوع شمس ، به خود شتر بىزبان . و رها كردن پلاس از پشت شتر عبارت است از نابود شدن ظلمت و تاريكى شب كه مشبّه است به شتر . و وجه شبه و بيان كنايه و استعاره و حسن بلاغت و تركيب ، كه در اين دو فقرهء مباركه واقع شده ، بر اذكياء و صاحبان علم و ذكاء مخفى نيست . العاقل يكفيه الإشارة . و اللّه اعلم بحقائق كلمات اوليائه . سبحان من اودع اسرار البلاغة في كلمات عباده الفصحاء و اهل الثناء و البلغاء . خذ هذا و كن من الشاكرين .